تبليغات X
داستان کوتاه

داستان کوتاه
داستان های کوتاه نویسندگان ایران و جهان

صندلی نماینده انگلیس و دکتر مصدق

می گويند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسيدگی به دعاوی انگليس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکيل شود ، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موقع به محل رفت . در حالی که پيشاپيش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعيين شده بود ، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روی صندلی نماينده انگلستان نشست .

قبل از شروع جلسه ، يکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا برای نماينده هيات انگليسی در نظر گرفته شده
و جای شما آن جاست ، اما پيرمرد توجهي نكرد و روی همان صندلی نشست .

جلسه داشت شروع می شد و نماينده هيات انگليس روبروی دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند
شود و روی صندلی خويش بنشيند ، اما پيرمرد اصلاً نگاهش
هم نمی کرد .

http://i45.tinypic.com/2wgrora.jpg

جلسه شروع شد و قاضی رسيدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماينده انگلستان نشسته ايد ، جای
شما آن جاست .

کم کم ماجرا داشت پيچيده می شد و بيخ پيدا ميكرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت :

شما فكر می کنيد نمی دانيم صندلی ما کجاست و صندلی نماينده هيات انگليس کدام است ؟

نه جناب رييس ، خوب می دانيم جايمان کدام است .

اما علت اينكه چند دقيقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر اين بود تا دوستان بدانند برجای ديگران نشستن يعنی چه ؟
او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان
اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان .

سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت

با همين ابتکار و حرکت ، عجيب بود که تا انتهای نشست ، فضای جلسه تحت تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان محکوم شد .

چند جمله پر محتوا از "ارد بزرگ" در مورد ارزش میهن از کتاب سرخ او ، تقدیم به همه دوستداران دکتر محمد مصدق :

(( ابلهان در سرزمین های کوچک همواره سنگ کشورهای بزرگ را به سینه می زنند و هم میهنان خویش را تشویق به بخشش میهن و ناموس خود می کنند . ))

(( میهن پرستی ، همچون عشق فرزند است به مادر . ))

(( میهن دوستی ، دسته و گروه نمی خواهد ! این خواستی است همه گیر ، که اگر جز این باشد باید در شگفت بود . ))

(( ستایش گران میهن ، زنان و مردان آزاده اند . ))

(( میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است . ))

(( آنکه به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد . ))

hvn fcv' , Orod Bozorg , ارد بزرگ , Great Orod

(( برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است . ))

(( میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست . ))

(( روزی که میهن و کشور خویش را از یاد ببریم امنیت خویش را از دست داده ایم . ))

(( عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست . ))

(( فداکاری در راه میهن ، خوی بزرگان و جاودانه هاست . ))

(( فر میهن ، به جوانان راستین اوست . ))

(( شورانگیزترین عشق ، دلدادگی به میهن است . ))

(( اگر ارزش های میهنی کمرنگ شوند یکپارچگی کشورها به خطر می افتد . ))

(( ابلهانی با روان نازک و نرم (رمانتیک) ، دشمنانه دستاوردها و پیروزیهای میهن خویش را به چالش گرفته اند . ))

(( خودخواه ترین آدمیان آنانی هستند که چشمشان را بر سرنوشت هم میهنانشان بسته اند . ))




نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ پنجشنبه 3 تير 1389 - 12:50 | نظر شما [4] | لينک ثابت


اسامی داستانهای کوتاه موجود در سایت


داستان کوتاه : ایرانم ایرانم یارانم... 
داستان کوتاه : سرباز ایران ابومسلم خراسانی 
داستان کوتاه : گستاخی رومیان 
داستان کوتاه : فرگون زیبا و برترین گنج زندگی
داستان کوتاه : وونن پادشاه ایران و اسب سپید 
داستان کوتاه : فریاد تجلی دگرگونی است 
داستان کوتاه : فریادرس 
داستان کوتاه : امید کسی را نا امید نکن
داستان کوتاه : مهمترین پشتوانه فرمانروایان
داستان کوتاه : آوازه نام رودکی
داستان کوتاه : گفتگو با کودکان
داستان کوتاه : طعم عشق به میهن
داستان کوتاه : کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان
داستان کوتاه : پارمیس 
داستان کوتاه : دلربایی پیش از مرگ 
داستان کوتاه : ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست
داستان کوتاه : بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد ! 
داستان کوتاه : آیا تکرار تاریخ ممکن است 
داستان کوتاه : آیا در پس مرگ زندگی ست ؟
داستان کوتاه : احترام به شایستگان
داستان کوتاه : امنیت در دستگاه دیوانی !
داستان کوتاه : امید ، خود زندگیست
داستان کوتاه : جنگ خوب است یا بد ؟
داستان کوتاه : خشم فرمانروای یزد
داستان کوتاه : درسی از ابومسلم خراسانی
داستان کوتاه : کتاب سیاه
داستان کوتاه : گل سرخی برای محبوبم:
داستان کوتاه : دلمشغولی های شاه سلطان حسین
داستان کوتاه : سرانجام عشق به ایران
داستان کوتاه : سفر هفتاد ساله
داستان کوتاه : شادی در تنهایی نیست
داستان کوتاه : فروتنی فریاپت
داستان کوتاه : قهرمان های آدمهای کوچک
داستان کوتاه : مزدور
داستان کوتاه : نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند
داستان کوتاه : وجود و دریای خرد
داستان کوتاه : ارشک و رودخانه مردمی
داستان کوتاه : بازیهای ورزشی تیس کوپان پیش از المپیک در ایران
داستان کوتاه : ماهی های نوروز
داستان کوتاه : تاسف خواجه نصیرالدین طوسی بر حال عباسیان
داستان کوتاه : انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه
داستان کوتاه : آزادیخواهی و میهن پرستی
داستان کوتاه : نخستین پادشاه ایران
داستان کوتاه : صدای جاودانه دختران ایرانی
داستان کوتاه : پیشکش به شاپور ساسانی
داستان کوتاه : بابک خرمدین زنده است
داستان کوتاه : شیر زنان ایران
داستان کوتاه : آموزگاران ما
داستان کوتاه : فرگون زیبا
داستان کوتاه : در بسته ایی وجود ندارد
داستان کوتاه : ما همه نادریم
داستان کوتاه : ارد دوم و سورنا
داستان کوتاه : نگاه و ندای ریش سفید
داستان کوتاه : سرداری برای بودن و نبودن
داستان کوتاه : نجابت آزرمیدخت
داستان کوتاه : نیما و نیشام
داستان کوتاه : ارزش مهستان و آزادی
داستان کوتاه : خورشید سربازان اشک نهم
داستان کوتاه : فردوسی زنده است
داستان کوتاه : مهرداد دوم و رومیان
داستان کوتاه : مردمسالاری در دودمان اشکانیان
داستان کوتاه : شکوه ایران در کجاست ؟
داستان کوتاه : پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار
داستان کوتاه : آیوت ها
داستان کوتاه : تنها برای نگهبانی از ایران و مردم
داستان کوتاه : برخورد با ریشه کارمندان فاسد
داستان کوتاه : کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید
داستان کوتاه : همراهی با مردم
داستان کوتاه : آژی دهاگ آخرین فرمانروای دودمان مادها
داستان کوتاه : مازیار و بانو گلدیس
داستان کوتاه : نوروز در ده هزار سال بعد
داستان کوتاه : باران مهر
داستان کوتاه : نگاهی دیگر به تهی دستی
داستان کوتاه : هدایای کورنلیوس برای مهرداد
داستان کوتاه : روزهای سخت
داستان کوتاه : شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس
داستان کوتاه : ارزش نان
داستان کوتاه : بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
داستان کوتاه : درس تیرداد پادشاه ایران
داستان کوتاه راه بهشت
داستان کوتاه قلب جغد پير شكست
داستان کوتاه استجابت دعا
داستان کوتاه بزرگترین حکمت
داستان کوتاه خولی و خر نامرد
داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود.
داستان کوتاه شهیدان ایران زمین
داستان کوتاه وسوسه
داستان کوتاه عروسك پشت پرده
داستان کوتاه مردی که می خواست بگوید سیب
داستان کوهی گل سرخي براي محبوبم
داستان کوتاه فقط براي چند لحظه ..
داستان کوتاه عقاب
داستان کوتاه فقر
داستان کوتاه حکمت خدا
داستان کوتاه بهشت و جهنم
داستان کوتاه عروسک
داستان کوتاه راه‌زنان
داستان کوتاه فرزانگی پیری
داستان کوتاه دو کوزه
داستان کوتاه ایمان
داستان کوتاه نوشته روی ديوار
داستان کوتاه يک اگر با يک برابر بود...
داستان کوتاه شكلات
داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود
داستان کوتاه سنگتراش
داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک
داستان کوتاه ده است
داستان کوتاه بایست...
داستان کوتاه تصميم مهم
داستان کوتاه خانم نظافتچي
داستان کوتاه تزريق خون
داستان کوتاه ليلي، پروانه خدا
داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي
داستان کوتاه ليلي، رفتن است
داستان کوتاه شيطان از انتشار ليلي مي ترسد
داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي
داستان کوتاه ليلي، زير درخت انار
داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است
داستان کوتاه جواز بهشت داستان کوتاه سم
داستان کوتاه نشان لياقت عشق
داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق
داستان کوتاه زنی در راهروی ورودی میهمان خانه
داستان کوتاه نابینا و ماه
داستان کوتاه فرار به چه قیمت ؟!
داستان کوتاه ارزش رایزنی و مشورت
داستان کوتاه در ميان خلق نشستن
داستان کوتاه يادگـــــاري
داستان کوتاه انتهای راه
داستان کوتاه تو رازي و ما راز
داستان کوتاه درست شب قبل از اعدامش!
داستان کوتاه خانم شما خدا هستید؟



نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:55 | نظر شما [0] | لينک ثابت


ایرانم ایرانم یارانم...




آنگاه که شمشیر پلید و اهریمنی خائنین پشت فرمانروای بزرگ تاریخ ایران را شکافت و شیرمرد کشورمان نادرشاه افشار را به زانو انداخت ، نادر با دست خون آلود خویش مشتی خاک به دست گرفت و گفت خاک ایران نادرها دارد ... فیلسوف خردمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟ معشوقی که هزاران هزار پیکر عاشق در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .
آنگاه که نانجیبان خواستند سر نادرشاه افشار منجی ایران در هنگامه تاراج کشور را از تن جدا کنند او با صدای نحیف می گفت ایرانم ایرانم یارانم...

یاسمین آتشی


نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:48 | نظر شما [1] | لينک ثابت


سرباز ایران ابومسلم خراسانی


http://amirfriendship.persiangig.com/image/parcham%202.gif

ابو جعفر منصور دومین خلیفه عباسی آنگاه که دید محبوبیت ابومسلم بمراتب از او که خلیفه است در بین تبار ایرانیان بیشتر است تصمیم به قتل او گرفت برای اینکار به حیله های بسیاری متوصل شد تا ابومسلم را برای اجرای نقشه شوم خویش به دستگاه خلافت بکشد .
روزی که منصور پلید همچون خفاشی خونخوار قهرمان ایرانیان ، ابومسلم خراسانی را با سربازان سیاه دل خویش دور از دسترس ایرانیان و بخصوص خراسانیان به قتل رساند نبض ایران ایستاده بود .
آنگاه که پیکر شهید سرخ ایران را از دستگاه خلیفه به بیرون کشیدند منصور دید بر روی زمین گردنبندی از پوست آهو افتاده آن را باز کرد و در آن بر پوسته یی نازک به زبان پهلوی خطوطی دید دانشمندان دربار منصور متن را ترجمه کردند :
« سرباز ایران ابومسلم خراسانی »
فیلسوف و متفکر کشورمان ارد بزرگ می گوید : ابومسلم خراسانی نماد برافراشته آزادگی ایرانیان است او بندهای دشمنان ایران را پاره کرد و خون گرمی شد در رگهای سرد کشورمان ، خونی که تا ابد در دل این کشور خواهد جوشید و هر زنجیری را پاره خواهد نمود .
ایرانیان از همان روز تصمیم به نابودی دودمان جور و ستم عباسیان را گرفتند کسانی همچون سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین پرچم انتقام خون ابومسلم را بر دست داشتند و در نهایت به تدبیر مرد جاودانه ایران خواجه نصیرالدین توسی سلسله عباسیان با خواری و خفت تمام به پایان رسید .

یاسمین آتشی

نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:47 | نظر شما [0] | لينک ثابت


گستاخی رومیان


http://www.freeupload.com.au//uploads/1/Romian.jpg

اردوان يكم در آذر ماه سال 126 پیش از میلاد دستور آزادی سه هزار اسیر رومی را داد . آنها با لباس مبدل برای ایجاد هرج و مرج و جاسوسی از مرزها گذشته و خود را به شهرهای ایران رسانیده بودند . بعضی از این اسیران بیش از 10 سال در زندان بودند آنها براحتی به زبان پهلوی (زبان آنروز ایرانیان) سخن می گفتند روزی که اسرا از پایتخت ایران خارج می شدند یکی از آنها مغرورانه به نوجوانی ایرانی که به آنها نگاه می کرد گفت خورشید ما را از شرق به غرب کشاند و ما آزاد شدیم . نوجوان هم خندید و گفت آخر خورشیدها در مشت پادشاهان ایران هست ! و آنها شما را پیاپی به غرب می بخشند !
دانای ایرانی ارد بزرگ می گوید : در کاخ های ویران شده نامداران سرزمینمان ایران می توان هزاران هزار چشمه جاری دید ...می توان فریادهای دادگستر آنها را شنید ... و تنهایی را از یاد برد .
این پرسش در ذهن ایجاد می شود آیا آن اسرا پیام مهر ایرانیان را حس کردند ؟!
خیر
پس از سال ها توطئه ، پنجاه سال بعد از این حادثه دهها هزار رومی وارد ارمنستان و آذربادگان ایران شدند .
مهر و سخاوت ایرانیان به شرق و غرب ، شمال و جنوب چه بازده ایی داشت ؟ جز پررویی ، گستاخی و زیاده خواهی ؟...


یاسمین آتشی

نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:47 | نظر شما [0] | لينک ثابت


فرگون زیبا و برترین گنج زندگی



آروشا همسر یکی از مهتران دربار سلجوقی به فرگون (زیباترین زن زمانه خویش) همسر ملک شاه گفت : اگر گوش بر هر دیواری بگذاری ، از اهالی آن خانه خواهی شنید فرگون زیبا بزرگترین گنج گیتی را در اختیار دارد کلید دار خزانه ایران در واقع اوست و خندید . فرگون دستی بر موهای کودک زیبایش کشید و گفت گنج من همین کودک است . فرزند من بزرگترین داشته من است و همین برای من بس است آروشا تا خواست به حرفهای قبلی خود ادامه دهد دید فرگون بانوی نجیب و پاک نژاد ایرانی در حال دور شدن است . ارد بزرگ فیلسوف برجسته معاصر که خود از تبار فرزندان ملک شاه و فرگون است می گوید : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .
در واقع بانوی زیبای ایران "فرگون" به زن ایرانی می آموزد بزرگترین گنج گیتی در آغوش اوست و او باید نگهبان بدن ، روان و اندیشه او باشد .

یاسمین آتشی


نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:45 | نظر شما [1] | لينک ثابت


وونن پادشاه ایران و اسب سپید



روزی اسب سپیدی را تقدیم پادشاه ایران "وونن" يكم پادشاه اشکانی نمودند و گفتند این اسب توسط بهترین سوارکاران آموزش دیده ، بدنی ورزیده دارد و بسیار باهوش است . یکی از مشاوران دربار گفت اسب سفید برای پادشاه ایران خوب نخواهد بود . وونن پرسید چرا ؟ و آن رایزن پیر گفت چون اسب سپید مرکب ارواح است . پادشاه ایران خندید و سوار بر اسب شد .
دانای ایرانی ارد بزرگ می گوید : سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی .
گفته می شود اسب سپید چندین بار جان پادشاه ایران را نجات بخشید و درنهایت آن اسب توسط یکی از جاسوسان رومی مسموم شد ...

یاسمین آتشی

نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:43 | نظر شما [0] | لينک ثابت


فریاد تجلی دگرگونی است



آترین خردمند و اندیشمند ایرانی با شاگردش مهرساد از کنار ساختمان بزرگ و مجللی می گذشتند شاگرد به استاد گفت مدتهاست فریادهای پیگیری از این ساختمان به گوش می رسد و از استاد پرسید چه احساسی دارید ؟
استاد گفت فریاد تجلی دگرگونی است .
شاگرد گفت یعنی این فریادها خاموش شدنیست ؟
آترین دانا گفت : آری و دیگر شاید هیچگاه فریادی از این خانه به گوش نرسد .
ارد بزرگ فیلسوف معاصر می گوید : فریاد سیمای آغازین هر شورش و رستاخیزیست ، پژواک آن آینده را می سازد .
گفته می شود آن خانه سال ها در سکوت بود .
در بازدید سيناتروس پادشاه کشورمان از "شهر گور" همان خانه میهمانسرای فرمانروای ایران بود .
در آنزمان مهرساد که برای خود استادی شده بود را به آن خانه فرا خواندند تا با پادشاه ایران هم صحبت شود ، در تمام زمان میهمانی مهرساد به یاد سخن استاد خویش آترین بود . "فریاد تجلی دگرگونی است"


*شهر گور یا شهر فیروزآباد، در 100 كیلومتری جنوب شیراز می باشد
یاسمین آتشی


نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:43 | نظر شما [0] | لينک ثابت


فریادرس



بلاش چهارم پادشاه اشکانی قصد شکار داشت به نزدیکان خویش گفت برای شکار آماده شوند چند تن از فرماندهان سراسیمه نزدیکش شدند و از پادشاه ایران خواستند که از کاخ خارج نگردد بلاش پرسید مگر چه شده است فرماندهان گفتند در نزدیکی جنگل ، مزارع گندم روستاییان دچار آتش سوزی شده و بیم آن می رود که آتش به جنگل سرایت کند . بلاش گفت شما چه کرده اید ؟ فرماندهان سر به زیر آورده و گفتند با آتش نتوان جنگیدن !
بلاش دستور داد همه فرماندهان و سربازان به کمک روستائیان بروند خود او نیز همراه آنها شد .
ارد بزرگ اندیشمند نامدار ایرانی می گوید : فریادرس ! پاکزاد است ، او گوشش پیشتر تیز شده و آماده کمک رسانی ست .
پس از دو روز آتش فرو نشست جنگل بزرگی از آتش در امان ماند . بلاش پادشاه ایران ، آخرین سرباز ! ایرانی بود که از میان خاکسترها به سوی کاخ فرمانروایی باز می گشت . مردم روستا هنوز چشمشان را از پادشاه ایران بر نداشته بودند که کیسه های گندم توسط سربازان در میان آنها پخش می شد .


یاسمین آتشی

نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:42 | نظر شما [1] | لينک ثابت


فهرست داستانهای کوتاه موجود در سایت

داستان کوتاه : امید کسی را نا امید نکن
داستان کوتاه : مهمترین پشتوانه فرمانروایان
داستان کوتاه : آوازه نام رودکی
داستان کوتاه : گفتگو با کودکان
داستان کوتاه : طعم عشق به میهن
داستان کوتاه : کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان
داستان کوتاه : پارمیس 
داستان کوتاه : دلربایی پیش از مرگ 
داستان کوتاه : ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست
داستان کوتاه : بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد ! 
داستان کوتاه : آیا تکرار تاریخ ممکن است 
داستان کوتاه : آیا در پس مرگ زندگی ست ؟
داستان کوتاه : احترام به شایستگان
داستان کوتاه : امنیت در دستگاه دیوانی !
داستان کوتاه : امید ، خود زندگیست
داستان کوتاه : جنگ خوب است یا بد ؟
داستان کوتاه : خشم فرمانروای یزد
داستان کوتاه : درسی از ابومسلم خراسانی
داستان کوتاه : کتاب سیاه
داستان کوتاه : گل سرخی برای محبوبم:
داستان کوتاه : دلمشغولی های شاه سلطان حسین
داستان کوتاه : سرانجام عشق به ایران
داستان کوتاه : سفر هفتاد ساله
داستان کوتاه : شادی در تنهایی نیست
داستان کوتاه : فروتنی فریاپت
داستان کوتاه : قهرمان های آدمهای کوچک
داستان کوتاه : مزدور
داستان کوتاه : نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند
داستان کوتاه : وجود و دریای خرد
داستان کوتاه : ارشک و رودخانه مردمی
داستان کوتاه : بازیهای ورزشی تیس کوپان پیش از المپیک در ایران
داستان کوتاه : ماهی های نوروز
داستان کوتاه : تاسف خواجه نصیرالدین طوسی بر حال عباسیان
داستان کوتاه : انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه
داستان کوتاه : آزادیخواهی و میهن پرستی
داستان کوتاه : نخستین پادشاه ایران
داستان کوتاه : صدای جاودانه دختران ایرانی
داستان کوتاه : پیشکش به شاپور ساسانی
داستان کوتاه : بابک خرمدین زنده است
داستان کوتاه : شیر زنان ایران
داستان کوتاه : آموزگاران ما
داستان کوتاه : فرگون زیبا
داستان کوتاه : در بسته ایی وجود ندارد
داستان کوتاه : ما همه نادریم
داستان کوتاه : ارد دوم و سورنا
داستان کوتاه : نگاه و ندای ریش سفید
داستان کوتاه : سرداری برای بودن و نبودن
داستان کوتاه : نجابت آزرمیدخت
داستان کوتاه : نیما و نیشام
داستان کوتاه : ارزش مهستان و آزادی
داستان کوتاه : خورشید سربازان اشک نهم
داستان کوتاه : فردوسی زنده است
داستان کوتاه : مهرداد دوم و رومیان
داستان کوتاه : مردمسالاری در دودمان اشکانیان
داستان کوتاه : شکوه ایران در کجاست ؟
داستان کوتاه : پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار
داستان کوتاه : آیوت ها
داستان کوتاه : تنها برای نگهبانی از ایران و مردم
داستان کوتاه : برخورد با ریشه کارمندان فاسد
داستان کوتاه : کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید
داستان کوتاه : همراهی با مردم
داستان کوتاه : آژی دهاگ آخرین فرمانروای دودمان مادها
داستان کوتاه : مازیار و بانو گلدیس
داستان کوتاه : نوروز در ده هزار سال بعد
داستان کوتاه : باران مهر
داستان کوتاه : نگاهی دیگر به تهی دستی
داستان کوتاه : هدایای کورنلیوس برای مهرداد
داستان کوتاه : روزهای سخت
داستان کوتاه : شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس
داستان کوتاه : ارزش نان
داستان کوتاه : بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
داستان کوتاه : درس تیرداد پادشاه ایران
داستان کوتاه راه بهشت
داستان کوتاه قلب جغد پير شكست
داستان کوتاه استجابت دعا
داستان کوتاه بزرگترین حکمت
داستان کوتاه خولی و خر نامرد
داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود.
داستان کوتاه شهیدان ایران زمین
داستان کوتاه وسوسه
داستان کوتاه عروسك پشت پرده
داستان کوتاه مردی که می خواست بگوید سیب
داستان کوهی گل سرخي براي محبوبم
داستان کوتاه فقط براي چند لحظه ..
داستان کوتاه عقاب
داستان کوتاه فقر
داستان کوتاه حکمت خدا
داستان کوتاه بهشت و جهنم
داستان کوتاه عروسک
داستان کوتاه راه‌زنان
داستان کوتاه فرزانگی پیری
داستان کوتاه دو کوزه
داستان کوتاه ایمان
داستان کوتاه نوشته روی ديوار
داستان کوتاه يک اگر با يک برابر بود...
داستان کوتاه شكلات
داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود
داستان کوتاه سنگتراش
داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک
داستان کوتاه ده است
داستان کوتاه بایست...
داستان کوتاه تصميم مهم
داستان کوتاه خانم نظافتچي
داستان کوتاه تزريق خون
داستان کوتاه ليلي، پروانه خدا
داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي
داستان کوتاه ليلي، رفتن است
داستان کوتاه شيطان از انتشار ليلي مي ترسد
داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي
داستان کوتاه ليلي، زير درخت انار
داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است
داستان کوتاه جواز بهشت داستان کوتاه سم
داستان کوتاه نشان لياقت عشق
داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق
داستان کوتاه زنی در راهروی ورودی میهمان خانه
داستان کوتاه نابینا و ماه
داستان کوتاه فرار به چه قیمت ؟!
داستان کوتاه ارزش رایزنی و مشورت
داستان کوتاه در ميان خلق نشستن
داستان کوتاه يادگـــــاري
داستان کوتاه انتهای راه
داستان کوتاه تو رازي و ما راز
داستان کوتاه درست شب قبل از اعدامش!
داستان کوتاه خانم شما خدا هستید؟




نوشته شده توسط محسن سپهرنیا در تاريخ شنبه 22 خرداد 1389 - 06:33 | نظر شما [0] | لينک ثابت


صفحات وبلاگ : صفحه 1 از 15

صفحه

فهرست

جستجو در مطالب




آرشیو داستانهای کوتاه

داستان کوتاه : ایرانم ایرانم یارانم...
داستان کوتاه : صندلی نماینده انگلیس و دکتر مصدق
داستان کوتاه : سرباز ایران ابومسلم خراسانی
داستان کوتاه : گستاخی رومیان
داستان کوتاه : فرگون زیبا و برترین گنج زندگی داستان کوتاه : وونن پادشاه ایران و اسب سپید
داستان کوتاه : فریاد تجلی دگرگونی است
داستان کوتاه : فریادرس
داستان کوتاه : امید کسی را نا امید نکن داستان کوتاه : مهمترین پشتوانه فرمانروایان
داستان کوتاه : آوازه نام رودکی
داستان کوتاه : گفتگو با کودکان
داستان کوتاه : طعم عشق به میهن داستان کوتاه : کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان
داستان کوتاه : پارمیس
داستان کوتاه : دلربایی پیش از مرگ
داستان کوتاه : ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست داستان کوتاه : بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد !
داستان کوتاه : آیا تکرار تاریخ ممکن است
داستان کوتاه : آیا در پس مرگ زندگی ست ؟ داستان کوتاه : احترام به شایستگان داستان کوتاه : امنیت در دستگاه دیوانی ! داستان کوتاه : امید ، خود زندگیست داستان کوتاه : جنگ خوب است یا بد ؟ داستان کوتاه : خشم فرمانروای یزد داستان کوتاه : درسی از ابومسلم خراسانی داستان کوتاه : کتاب سیاه داستان کوتاه : گل سرخی برای محبوبم: داستان کوتاه : دلمشغولی های شاه سلطان حسین داستان کوتاه : سرانجام عشق به ایران داستان کوتاه : سفر هفتاد ساله داستان کوتاه : شادی در تنهایی نیست داستان کوتاه : فروتنی فریاپت داستان کوتاه : قهرمان های آدمهای کوچک داستان کوتاه : مزدور داستان کوتاه : نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند داستان کوتاه : وجود و دریای خرد داستان کوتاه : ارشک و رودخانه مردمی
داستان کوتاه : بازیهای ورزشی تیس کوپان پیش از المپیک در ایران
داستان کوتاه : ماهی های نوروز
داستان کوتاه : تاسف خواجه نصیرالدین طوسی بر حال عباسیان
داستان کوتاه : انتقام سخت ابومسلم خراسانی از بنی امیه
داستان کوتاه : آزادیخواهی و میهن پرستی
داستان کوتاه : نخستین پادشاه ایران
داستان کوتاه : صدای جاودانه دختران ایرانی
داستان کوتاه : پیشکش به شاپور ساسانی
داستان کوتاه : بابک خرمدین زنده است
داستان کوتاه : شیر زنان ایران
داستان کوتاه : آموزگاران ما
داستان کوتاه : فرگون زیبا
داستان کوتاه : در بسته ایی وجود ندارد
داستان کوتاه : ما همه نادریم
داستان کوتاه : ارد دوم و سورنا
داستان کوتاه : نگاه و ندای ریش سفید
داستان کوتاه : سرداری برای بودن و نبودن
داستان کوتاه : نجابت آزرمیدخت
داستان کوتاه : نیما و نیشام
داستان کوتاه : ارزش مهستان و آزادی
داستان کوتاه : خورشید سربازان اشک نهم
داستان کوتاه : فردوسی زنده است
داستان کوتاه : مهرداد دوم و رومیان
داستان کوتاه : مردمسالاری در دودمان اشکانیان
داستان کوتاه : شکوه ایران در کجاست ؟
داستان کوتاه : پیشنهاد فرمانروای روسیه به نادرشاه افشار
داستان کوتاه : آیوت ها
داستان کوتاه : تنها برای نگهبانی از ایران و مردم
داستان کوتاه : برخورد با ریشه کارمندان فاسد
داستان کوتاه : کورش پادشاه ایران از تخم بدکاری می گوید
داستان کوتاه : همراهی با مردم
داستان کوتاه : آژی دهاگ آخرین فرمانروای دودمان مادها
داستان کوتاه : مازیار و بانو گلدیس
داستان کوتاه : نوروز در ده هزار سال بعد
داستان کوتاه : باران مهر
داستان کوتاه : نگاهی دیگر به تهی دستی
داستان کوتاه : هدایای کورنلیوس برای مهرداد
داستان کوتاه : روزهای سخت
داستان کوتاه : شاپور ساسانی و اجداد شیخ نشین های خلیج فارس
داستان کوتاه : ارزش نان
داستان کوتاه : بهترین جای عالم از دیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی
داستان کوتاه : درس تیرداد پادشاه ایران
داستان کوتاه راه بهشت داستان کوتاه قلب جغد پير شكست داستان کوتاه استجابت دعا داستان کوتاه بزرگترین حکمت داستان کوتاه خولی و خر نامرد داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود. داستان کوتاه شهیدان ایران زمین داستان کوتاه وسوسه داستان کوتاه عروسك پشت پرده داستان کوتاه مردی که می خواست بگوید سیب داستان کوهی گل سرخي براي محبوبم داستان کوتاه فقط براي چند لحظه .. داستان کوتاه عقاب داستان کوتاه فقر داستان کوتاه حکمت خدا داستان کوتاه بهشت و جهنم داستان کوتاه عروسک داستان کوتاه راه‌زنان داستان کوتاه فرزانگی پیری داستان کوتاه دو کوزه داستان کوتاه ایمان داستان کوتاه نوشته روی ديوار داستان کوتاه يک اگر با يک برابر بود... داستان کوتاه شكلات داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود داستان کوتاه سنگتراش داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک داستان کوتاه ده است داستان کوتاه بایست... داستان کوتاه تصميم مهم داستان کوتاه خانم نظافتچي داستان کوتاه تزريق خون داستان کوتاه ليلي، پروانه خدا داستان کوتاه ليلي، نام ديگر آزادي داستان کوتاه ليلي، رفتن است داستان کوتاه شيطان از انتشار ليلي مي ترسد داستان کوتاه اسب سرکش در سينه ليلي داستان کوتاه ليلي، زير درخت انار داستان کوتاه ليلي، نام تمام دختران زمين است داستان کوتاه جواز بهشت داستان کوتاه سم داستان کوتاه نشان لياقت عشق داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق داستان کوتاه زنی در راهروی ورودی میهمان خانه داستان کوتاه نابینا و ماه داستان کوتاه فرار به چه قیمت ؟! داستان کوتاه ارزش رایزنی و مشورت داستان کوتاه در ميان خلق نشستن داستان کوتاه يادگـــــاري داستان کوتاه انتهای راه داستان کوتاه تو رازي و ما راز داستان کوتاه درست شب قبل از اعدامش! داستان کوتاه خانم شما خدا هستید؟

خروجي RSS

قدرت گرفته از