داستان کوتاه
داستان های کوتاه نویسندگان ایران و جهان
داستان کوتاه نابینا و ماه
نابینا و ماه نابينا به ماه گفت: دوستت دارم . ــ ماه گفت: چه طوري؟ تو که نمي بيني . ــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت: چرا؟ ــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.