داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود. - داستان کوتاه
داستان کوتاه
داستان های کوتاه نویسندگان ایران و جهان
داستان کوتاه "دیگو" با دریا آشنا نبود.
کاریمی" تعریف می کند : "دیگو" با دریا آشنا نبود. " سانتیاگو" او را
برد تا اقیانوس را کشف کنند. روزها به سوی جنوب سفر کردند. یه روز عصر،
"سانتیاگو" به " دیاگو" گفت: پشته آن تپه ها، دریاست . قلب پسرک از هیجان تپید و بی آنکه منتظره کسی بماند، به میان شن ها دوید و ناگهان، در برابر اقیانوس بود.
چنان عظیم بود، چنان درخشان بود، که پسرک گنگ ماند . وقتی صدایش را باز یافت، فریاد زد: چقدر بزرگ است ! کمکم کن تا نگاهش کنم! و
استاد چنین تفسیر کرد: همان طور که هیچ کس نمی تواند به ما کمک کند تا
اقیانوس را بنگریم، نمی توانیم از چشم های هیچ کس برای فهمیدن و تمییز آن
چه بر ما رخ می دهد، یاری جوییم . پائلیو کوئیلیو(کتاب : دومین مکتوب)