داستان کوتاه
داستان های کوتاه نویسندگان ایران و جهان
داستان کوتاه راهزنان
شبی راهزنان به قافلهای شبیخون زدند و اموال آنان را به غارت بردند،
بعد از مراجعت به مخفیگاه نوبت به تقسیم اموال مسروقه رسید، همه جمع شدند
و هرکس آنچه به دست آورده بود به میان گذاشت، رئیس دزدان از جمع پرسید
چگونه تقسیم کنیم ؟ خدایی یا رفاقتی ؟ جمع به اتفاق پاسخ دادند خدایی.
رئیس
دزدان شروع به تقسیم کرد، بیش از نیمی از اموال را برای خود برداشت و
الباقی را به شکل نامساوی میان سه تن از راهزنان تقسیم کرد و به بقیه هیچ
نداد، دیگران اعتراض کردند که ما گفتیم خدایی تقسیم کن تا تساوی رعایت شود
و همه راضی باشیم این چه تقسیمیست ؟؟؟ رئیس پاسخ داد : خداوند به یکی زیاد
بخشیده و به یکی کمتر و به یکی هم هیچ، خود شاهدی بر این ادعا هستید، آن
تقسیمی که شما در نظر دارید تقسیم رفاقتی بود که نپذرفتید پس حق اعتراض
ندارید…